قهرمان ميرزا عين السلطنه

2682

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

هستيم ، منتهى آنجاها بوديم . مجاهد سه قسم است : يكى مثل ما از جان گذشته كه در موقع جنگ تا دانهء آخر بايد كشته شود و فرار نكند . يكى جنگ مىكند اما زورآور شدند حق فرار دارد . منتهى بايد خودش را به مركز برساند . سيمى « هردم بيل » مثل اين طهرانيها . پانف بلغارى پرسيدم از جان گذشته چقدر است . گفت به همه جهت هزار و پانصد نفر ، اما همه طهران نيست . آن وقت گفت غير از ايرانى داخل نداريم . گفتم اين ارمنى ، گرك ، گرجى كيست . گفت كم هستند ، بيشتر رعيت ايران مىباشند : پانف بلغار بود ، آن بود رفت . سپهدار خوب « 1 » تدبيرى كرده بود ، يكى بمب ، يكى اين هيكلها كه درست كرده

--> ( 1 ) - مطلبى است كه عين السلطنه در 25 اسفند 1317 شمسى در طهران نوشته و به صفحهء قديم الحاق كرده است . داد مظلومان ستاند از عدو * همچنان كاتش كه در نى اوفتاد فاميل ملعون ظالم خلعت‌برى كه سرسلسلهء ظلم و بيداد آن ولى خان نصر السلطنه ( بعد سردار ، بعد سپهدار اعظم ، بعد سپهسالار اعظم ) پدر مشروطه ، مالك رقاب نواحى بحر خزر مختصرا بدين قسم خاتمه يافت . پس از طلوع نير پهلوى 1299 خانه‌نشين شد . پسرش سرهنگ ساعد الدوله ( يغماگرمن ) تمام عنان و اختيار ملك ، مال ، خانه و اثاثيه ، خدم ، حشم ، همه را از دست او گرفت . اين آدم جاه‌طلب متكبر مغرور كه ستاره را بالاى سر خود به حقارت مىديد اندك اندك زار و زبون گرديد و دست نشاندهء پسرش . سپهسالار مبلغها به بانك روس مقروض بود و اين استقراض از دو طرف بنابر مصلحت و سياست بود كه از او مطالبه نمىكردند . هم به ادارهء طومانيانس كه او زورش نمىرسيد وصول طلب كند . سالهاى زياد ماليات دولت را نپرداخته بود . معاهدهء ايران و روس بسته شد . بانك روس كلا و ترا بر گذار به دولت ايران شد . مستر ميلسپو آمريكائى مستشار تمام الاختيار ماليه يك مبلغ هنگفتى طلب دولت از سپهسالار معين كرد و بناى مطالبه را گذاشتند . هر روز مأمور ، هر روز مراسله ، هر روز اتمام حجت ، هر قدر رشوه داد ، هر قدر جواهر ، قالى ، قاليچه فقط مهلت به او دادند . ساعد الدوله كه آجودان حضرت پهلوى بود مراجعت از شكارگاه جاجرود گفتند از اسب زمين خورد و فورى لبيك حق را اجابت [ كرد ] . سپهسالار پس از ايام سوگوارى اختيار مال و منال خود را به دست گرفت . خيليها كه او را ديده بودند مىگفتند از اين واقعه مسرور و شاد است نه مغموم . ميلسپو مجبور شد تمام دارائى و مكنت سپهسالار را كه مكرر مىگفت به قدر مملكت هلند و بلژيك من اراضى دارم ، ضبط كرد . غرور و نخوت مانع شد كه تصفيهء حساب كند . امروز و فردا مىكرد بلكه باز تغييراتى حاصل شود و آقا مالك رقاب . تابستان بود و در باغ زرگندهء خود گاو دوشانى داشت . باغبان كه علف براى آن چيده بود مأمور ماليه از دست او گرفت كه مال دولت است حق ندارى . از بالا خانه ديد ديگر تحمل نكرده خود را با شش لول كشت . خسر الدنيا و الاخرة .